X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 27 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 03:19 ب.ظ

نامه های کاشف به صاحب منصبان

«بمحمد تقی میرزا که از سال 1244، تا سال 1246 حاکم خوزستان بوده چنین نوشته قبله بنده بزیارت رقیمه کریمه مشرف شدم اگر جو.اب ننویسم خواهید فرمود که به ما اعتنا نکرد و اگر بنویسم به سرهم بندی و طریق منافقی و تزویر چنانچه شیوه اهل دنیاست آن از بنده که ادعای عرفان می کنم خوشایند نیست و اگر بنویسم براستی یقین که شما را بد می آید الانسان عدوّا لما جهله یکی از سلسله علیه شما بود که بزبان بنده می فهمید که او مرحوم محمدعلی میرزا بود بنده شما را خیال آن مرحوم می کردم ؛ ما زیاران چشم یاری داشتیم  خود غلط بود آنچه ما پنداشتیم تفاوت میان شما و آنمرحوم تفاوت میان شیر است و شیر.لکن ناچار از مطول مختصری و از مفصل مجملی که مرقوم دارم در رقیمه آنطور نوشته بودید مگر خیال فرموده اید که بنده طفل نادان هستم که باین سخنان بنده را مغرور سازید فعل شما مکذّب قول شما است بنده از سن چهارده سالگی ترک دنیا کرده ام چکنم که اهل دنیا دست از من بر نمی دارند،هیجده سال ساکن کرامانشاهان بودم نه شاهی را می شناختم نه شاهزاده ای را ، کمال عزت و احترام را داشتم و در کمال خوشی ببنده می گذشت از وقتی که معروف شاه و شاهزاده ها شدم نه دنیایی برای بنده باقی مانده نمی گزارند مشغول بندگی آقای خود باشم والله بالله تالله و باجدادخودم قسم که نهایت کرامت از مرجعیت و رو آوردن مردم دارم و میل بنده بانزوا و گوشه گیری میباشد از طلابودن پشیمان گشته   مرحمت فرموده مارا مس کنید .

 در طول تاریخ اسلام افرادی از علمای ربانی که این چنین با صراحت و صلابت دست رد بر سینه حاکمان خود کامه زده باشند کم می توان یافت این نامه جواب املام صادق (ع) را بمنصور دوانیقی بیاد می آورد.

از نامه دیگر بمحمدتقی میرزا

 بعد از عنوان و تعارفات اگر نه آن بود که جواب مکتوب مثل جواب سلام واجب است هر آینه نمی نوشتم یک کلمه را بعلت اینکه کاغذ بیگناه بیچاره ضایع می شود از هر دو طرف مرد عادل اگر عقل او بمرتبه کمال رسیده باشد هرکاری که خواهد بکند تامل در آن کار می کند اگر نفع دنیوی یا اخروی دارد مرتکب آن میشود و الا فلا. غرض از دوستی و آشنایی بنده با امثال شماها استخلاص مظلومان و دستگیری ضعیفان است هرگاه مطلقا اثری از آن ظاهر نشود برای نهادن چه سنگ و چه زر . وزیر جدید شما بجهت مدرسه خوب است که درس شرح تصریف بگوید کار بوزینه نیست نجاری    نه هرکه چهره برافروخت دلبری می داند    نه هرکه آینه سازد سکندری داند.

واقع بینی و عدم مجادله سید در حد اعلی معلوم می شود برای هرکاری متخصص همان کار لازم است.

 مردی بنام آقا فرج الله قاضی ، ریش حاج نادعلی نامی را کنده بود ، سید باو نوشت :

 صاحب و مخدوم بنده مسموع شد که بحرم زادها الله شرفا مشرف شده اید یکی از ارکان حج شما باقی مانده و آن کندن ریش مرد مومن مقدسی است که حاج نادعلی باشد این کار ناشایسته فعل جهّال و اراذل است نه کسی ادعای علم و عرفان می کند با وجود آنکه شنیده ام نمازجمعه می خوانید گویا در عدالت شما نقصی بوده که تمامی آن بآزار کردن مرد مومن است البته برو و او را راضی کن و دیت ریش او را بده و اگر گویی که تقصیر از او بوده پس فرق میان عالم و جاهل چیست بیکتایی بیهمتا  اگر او را از خود راضی نکردید حکم می کنم که احدی بعقب شما نماز نکند.

طنز گویی سید در دو مورد مناسب و نفوذ و تسلط و مطاع بودن او در مورد تادیب شبیه العلماها بخوبی از نامه معلوم میشود.»[1]



[1] - کمالی، سید علی، عرفان و سلوک اسلامی ،ص125و 126

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
/profile/6647062372/contact